در فضای فکری امروز برخی نامها علیرغم یادآوری یک عنوان یا یک مسئولیت، مجموعهای از مفاهیم، تجربیات و مسیرهای فکری را در ذهن تداعی میکنند. نام "حاجآقا قرائتی" از همین جنس است؛ نامی که برای نسلهای مختلف، فراتر از یک مفسر قرآن یا مبلغ دینی، نماد تعامل سازنده میان دین و زندگی است؛ تعاملی که میکوشد مفاهیم بلند قرآن و نماز را از سطح محفوظات و توصیهها، به متن زندگی روزمره انسانها وارد کند.
با شنیدن نام ایشان، سه پیوند عمیق در ذهن شکل میگیرد: _قرآن، نماز و سوادآموزی._
*قرآن*، منبع حیات و دستورالعمل زندگی است؛ *نماز*، تمرین نظم، حضور و اتصال به خالق و *سوادآموزی*، تنها توانایی خواندن و نوشتن نیست، بلکه رسیدن به نوعی سواد زیستن است؛ یعنی فهم چرایی زندگی، شناخت مسئولیتهای انسانی، توانایی انتخاب درست و قدرت تبدیل ایمان و آگاهی به رفتار روزمره.
امروز ما در ستاد اقامه نماز و سازمان بهزیستی، با یک پرسش اساسی مواجهیم؛ _چگونه میتوان این سه مفهوم را از حالت انتزاعی خارج کرد و به فعل، برنامه و عمل اجتماعی تبدیل کرد؟
چگونه میتوان قرآن را در خدمت کرامت انسان، نماز را در خدمت خودسازی و تابآوری و سواد را در خدمت فهم معنای زندگی قرار داد؟پاسخ ما، مدل *"قنات"* است.الگویی برای جاری کردن حیات معنوی و اجتماعی در بستر توانبخشی و بهزیستن.
قنات؛ استعارهای ایرانی برای جاری کردن حیات است.قنات، تنها یک سازه مهندسی برای انتقال آب نیست؛ قنات نماد دانشی است که از اعماق زمین، آب, این مایه حیات را به جریان زندگی میرساند. قنات بدون هیاهو و نمایش در دل زمین حرکت میکند، موانع را پشت سر میگذارد و در نهایت، سرچشمه آبادانی میشود.
در مدل پیشنهادی ما نیز، ارزشهای معنوی باید از اعماق ایمان، معرفت و فرهنگ دینی به سطح زندگی روزمره افراد، خانوادهها و جامعه راه پیدا کنند. اگر قرآن، نماز، امام شناسی و فرهنگ ایثار تنها در سخنرانیها و متون باقی بمانند، هنوز به "قنات" تبدیل نشدهاند.
قنات زمانی شکل میگیرد که این ارزشها بتوانند در زندگی فرد دارای معلولیت، سالمند، کودک، نوجوان، خانواده آسیب دیده، زن سرپرست خانوار و دیگر گروههای تحت پوشش بهزیستی، به آرامش، امید، مسئولیتپذیری، مشارکت و توانمندی تبدیل شوند.
"قنات" در این معنا، رمز جاری شدن معنویت در بهزیستن است؛ نه معنویتی جدا از زندگی، بلکه معنویتی که به زندگی معنا، جهت و توان حرکت میدهد.
این واژه، چهار رکن اساسی دارد.
_قرآن، نماز، امام شناسی و توسعه فرهنگ ایثار و شهادت._
هر یک از این ارکان، بخشی از مسیر توانبخشی معنوی را روشن میکند.
*ق* _قرآن و بازگشت به کرامت انسانی در سازمان بهزیستی._
خدمت رسانی تنها به معنای تأمین مستمری، وسایل کمک توانبخشی، مسکن، اشتغال یا حمایتهای اقتصادی نیست. همه این خدمات ضروری هستند، اما غایت خدمت، حفظ و ارتقای کرامت انسانی است.قرآن به ما میآموزد که انسان پیش از آنکه موضوع حمایت، پرونده مددکاری یا دریافت کننده خدمت باشد، موجودی دارای ارزش ذاتی و کرامت الهی است.
این کرامت، وابسته به میزان توانایی جسمی، وضعیت اقتصادی، موقعیت اجتماعی یا میزان بهرهمندی فرد از امکانات نیست.انسان با هر توانایی یا محدودیتی، دارای شأن و ارزش انسانی است. از این منظر، فرد دارای معلولیت، ناتوان به معنای فقدان ارزش یا قابلیت نیست؛ بلکه انسانی است که ممکن است در بخشی از عملکردهای جسمی، حسی، ذهنی یا اجتماعی با محدودیت مواجه باشد، اما همچنان از ظرفیتهای گسترده انسانی، عاطفی، اخلاقی، معنوی و اجتماعی برخوردار است. همچنین فرد آسیب دیده اجتماعی، نباید در هویت آسیب یا خطای گذشته خود متوقف بماند.
قرآن نگاه انسان را از برچسبها به حقیقت وجودی انسان باز میگرداند. بنابر این، نخستین کارکرد قرآن در مدل قنات، بازتعریف نگاه ما به جامعه هدف است. عبور از نگاه ترحم آمیز، صدقه محور و صرفاً حمایتی، به نگاه کرامت محور، توانمند ساز و مشارکت جو.
در این چارچوب، بهزیستی سازمانی برای کاهش رنج نیست؛ بلکه نهادی برای بازگرداندن امید، منزلت و امکان مشارکت اجتماعی است.
تحقیقأ، قرآن منبعی موثق برای این بازتعریف است؛ منبعی که به مددجو، خانواده و حتی کارکنان یادآوری میکند هیچ انسانی به دلیل محدودیت، فقر یا آسیب، از شأن انسانی خود خلع نمیشود.
*ن*؛ _نماز و تمرین نظم، حضور و خودسازی._
نماز در مدل قنات، تنها یک تکلیف عبادی یا برنامه مناسبتی نیست؛ بلکه میتواند بعنوان تمرینی برای نظم، حضور ذهن، آرامش، خودتنظیمی و اتصال به منبع معنا فهم شود.
زندگی بسیاری از افراد جامعه هدف بهزیستی با تجربههایی چون فشار روانی، انزوا، بیماری مزمن، معلولیت، بیکاری، اعتیاد، خشونت، فقدان و نگرانی درباره آینده همراه است. در چنین شرایطی، فرد بیش از هر چیز به یک نقطه اتکا، یک نظم درونی و یک تجربه مکرر از ارتباط با معنا نیاز دارد.
نماز میتواند چنین نقشی ایفا کند؛ مشروط بر آنکه به زبان قابل فهم، با رعایت تفاوتهای فردی و متناسب با وضعیت روانی و اجتماعی افراد آموزش داده شود. نماز برای فرد دارای معلولیت باید با تسهیل و انعطاف همراه باشد؛ برای کودک و نوجوان باید با زبان تجربه، گفتوگو و نشاط ارائه شود؛ برای فرد آسیبدیده اجتماعی باید بعنوان فرصتی برای بازسازی رابطه با خود، خدا و جامعه فهم شود و برای سالمند، میتواند سرچشمه آرامش، تعلق و تداوم معنوی باشد.
نماز، انسان را در طول روز از شتاب و آشفتگی جدا میکند و به مکث، توجه و بازگشت به خویشتن فرامیخواند. این مکثهای منظم میتوانند در تقویت خودآگاهی و مدیریت هیجان نقش داشته باشند. از این منظر، نماز میتواند با برخی مفاهیم روانشناختی مانند ذهن، آگاهی، خود تنظیمی و آرام سازی روانی گفتوگو پیدا کند؛ البته بدون آنکه به این مفاهیم تقلیل داده شود.
نماز همچنین نماد نظم اجتماعی است. صف نماز، یادآور برابری انسانها در برابر خداوند است؛ جایی که منزلت اجتماعی، ثروت، شغل و توانایی جسمی، معیار برتری نیست. چنین تجربهای میتواند احساس تعلق و حضور اجتماعی را تقویت کند.در مدل قنات، نماز باید از برنامه اداری به تجربه زیسته تبدیل شود؛ تجربهای که فرد در آن، آرامش، معنا، امید و توان مواجهه با دشواریها را بیابد.
*س*، سوادآموزی؛ _از خواندن و نوشتن تا سواد زیستن یکی از مهمترین پیوندهای زندگی است._ اما سوادآموزی در مدل قنات، مفهوم گسترده تری دارد.سواد، تنها شناخت حروف و کلمات نیست؛ بلکه توانایی فهم موقعیت، تشخیص راه درست، گفتوگو با جهان و ساختن زندگی بهتر است.ما به سواد معنوی نیاز داریم؛ سوادی که به فرد کمک کند بداند چرا نماز میخواند؟
قرآن چگونه میتواند در تصمیمهای روزمره او حضور داشته باشد؟چگونه میتوان در شرایط دشوار، امید را حفظ کرد؟چگونه میتوان میان رنج و هویت خود فاصله ایجاد کرد؟چگونه میتوان از کمک گیرنده صرف، به فردی مشارکتجو و اثرگذار تبدیل شد؟
چگونه میتوان تفاوت، معلولیت و آسیب را به معنای بیارزشی تعبیر نکرد؟
چگونه میتوان حق خود را شناخت و در عین حال مسئولیت خود را در برابر دیگران پذیرفت؟این همان چیزی است که میتوان آن را "سواد زیستن" نامید؛ سوادی که زندگی را از سطح بقا به سطح معنا، انتخاب و مشارکت ارتقا میدهد. سواد معنوی، قرار نیست جایگزین سواد رسمی، مهارت شغلی یا آموزشهای تخصصی شود؛ بلکه مکمل و جهت دهنده آنهاست. فردی که مهارت دارد اما فاقد معنا، امید و خودباوری است، ممکن است نتواند از تواناییهای خود استفاده کند.
توانمندسازی واقعی زمانی رخ میدهد که دانش، مهارت، سلامت روان، ارتباط اجتماعی و معنویت در کنار یکدیگر قرار گیرند.*ا*، _امامشناسی و الگوبرداری از الگوهای تابآوری در مدل قنات._
امام شناسی به معنای شناخت تاریخی و ذهنی شخصیتهای دینی نیست؛ بلکه به معنای شناخت الگوهای هدایت، صبر، عدالت، رحمت، مسئولیت پذیری و ایستادگی است.
جامعه هدف خاص بهزیستی، برای عبور از بحران، به الگوهایی نیاز دارد که نشان دهند انسان میتواند در شرایط سخت نیز معنا، کرامت و مسئولیت خود را حفظ کند.
امام شناسی میتواند این الگوها را در اختیار فرد قرار دهد. امام، در اینجا تنها یک شخصیت مقدس متعلق به گذشته نیست؛ بلکه الگویی برای فهم شیوه مواجهه با رنج، قدرت، بیعدالتی، فقدان و مسئولیت اجتماعی است.
صبر و بصیرت حضرت زینب(س)، عبادت و بازسازی معنوی امام سجاد(ع)، عدالتخواهی و کرامت مداری امیرالمؤمنین(ع)، رحمت و اخلاق پیامبر اکرم(ص) و روحیه فداکاری شهدای بزرگوار، میتوانند به زبان امروز برای کودکان، نوجوانان، خوانده شوند.
این روایتها نباید صرفاً به موعظه تبدیل شوند؛ باید از آنها برای گفتوگو درباره مسائل واقعی زندگی استفاده کرد.
وقتی فرد با محدودیت یا تبعیض مواجه میشود، چگونه میتواند عزت خود را حفظ کند؟در هنگام شکست، چگونه میتوان دوباره آغاز کرد؟در برابر رنج، چگونه میتوان منفعل نشد؟چگونه میتوان همزمان حقطلب، مهربان و مسئول بود؟چگونه میتوان از تجربه رنج، فهم و خدمت ساخت؟
امام شناسی در این معنا، بخشی از آموزش تاب آوری و هویتیابی است؛ آموزش اینکه انسان میتواند با وجود دشواریها، همچنان صاحب انتخاب، معنا و اثرگذاری باشد. *ت*، _توسعه فرهنگ ایثار و شهادت و عبور از "من" به "ماچهارمین رکن قنات، توسعه فرهنگ ایثار و شهادت است.ایثار در اینجا صرفاً به معنای فداکاری های بزرگ و تاریخی نیست؛ بلکه در رفتارهای روزمره نیز معنا پیدا میکند. گذشتن از خود محوری حمایت از خانواده، مشارکت داوطلبانه و تبدیل رنج شخصی به تجربهای برای یاری رساندن به دیگران.
بسیاری از افراد آسیب دیده اجتماعی و مددجویان، علاوه بر مشکلات، از احساس بیفایدگی، انزوا و فقدان نقش اجتماعی رنج میبرند.
اگر فرد همواره در جایگاه دریافت کننده کمک تعریف شود، ممکن است به تدریج تصویر او از خودش به نیازمند محدود شود.
اما فرهنگ ایثار میتواند این تصویر را تغییر دهد و به او نشان دهد که او نیز میتواند ببخشد، یاری کند و اثرگذار باشد.
ایثار، فرد را از "منِ محصور در رنج" به "مای جمعی" پیوند میدهد. این گذار، یکی از مهمترین عناصر سلامت اجتماعی است. جامعهای که در آن افراد خود را صرفاً مصرف کننده خدمات نمیبینند، بلکه در ساختن خیر عمومی مشارکت میکنند، از سرمایه اجتماعی بیشتری برخوردار خواهد بود.
در بهزیستی میتوان فرهنگ ایثار را با برنامههایی مانند مشارکت داوطلبانه مددجویان، گروههای همیار، حمایت همتایان، روایتگری تجربههای موفق، فعالیتهای هنری و اجتماعی، پویشهای خدمترسانی و مشارکت خانوادهها در حل مسائل جامعه هدف توسعه داد.
در این نگاه، ایثار خدمت یک طرفه از سوی توانمند به نیازمند نیست؛ بلکه هر انسانی میتواند صاحب توانایی و بخشندگی باشد.
فرد دارای معلولیت نیز میتواند الهام بخش، مربی، هنرمند، کارآفرین، حامی و یاریرسان دیگران باشد. داین نگاه، بنیان عزت نفس و منزلت اجتماعی را تقویت میکند.
در ادبیات نوین سلامت و مددکاری اجتماعی، سلامت تنها نبود بیماری یا نقص عضو نیست؛ بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت، سلامت ابعاد جسمی، روانی، معنوی و اجتماعی دارد و در سالهای اخیر، توجه به بعد معنوی سلامت نیز در ادبیات سلامت، مراقبت و کیفیت زندگی افزایش یافته است.
اگر سلسله مراتب توانبخشی را در قالب یک هرم تصور کنیم، در پایه هرم با توانبخشی پزشکی و زیستی مواجهیم. _درمان، مراقبت، تأمین وسایل کمک توانبخشی، مناسب سازی، دسترسی و رفع نیازهای اولیه._در سطح میانی، توانبخشی حرفهای، اجتماعی و هنری قرار دارد. _مهارتآموزی، اشتغال، بازگشت به جامعه، ارتباطات اجتماعی، مشارکت فرهنگی، خلاقیت و ابراز وجود از مسیر هنر._
اما در قله هرم، توانبخشی معنوی قرار میگیرد؛ یعنی توانایی فرد برای بازتعریف معنای زندگی، حفظ امید، برخورداری از عزت نفس عمیق، یافتن آرامش درونی و تجربه تعالی انسانی.
این سطوح رقیب یکدیگر نیستند. توانبخشی معنوی جایگزین درمان، خدمات اجتماعی یا حمایت اقتصادی نیست؛ بلکه به آنها جهت، معنا و پایداری میدهد.
بدون تأمین نیازهای پایه، سخن گفتن از تعالی دشوار است؛ اما بدون معنا و امید نیز بسیاری از خدمات مادی نمیتوانند به توانمندسازی پایدار منجر شوند.
به تعبیر دیگر، توانبخشی مادی، بستر زندگی را فراهم میکند. توانبخشی اجتماعی و هنری، امکان حضور و شکوفایی را افزایش میدهد. توانبخشی معنوی به زندگی معنا، جهت و آرامش میبخشد._
پشتوانههای علمی و نظری توانبخشی معنوی،*۱.* معنادرمانی و روانشناسی وجودی. ویکتور فرانکل، روانپزشک و بنیانگذار مکتب معنادرمانی، بر این باور بود که نیروی محرک اصلی انسان، نه صرفاً لذتطلبی و نه فقط قدرتطلبی، بلکه میل به معنا است.
فرانکل در کتاب انسان در جستوجوی معنا نشان داد که انسان حتی در دشوارترین شرایط، اگر بتواند معنایی برای زیستن بیابد، ظرفیت بیشتری برای تحمل و عبور از رنج پیدا میکند. ایده مشهور او را میتوان چنین خلاصه کرد:
انسانی که برای زیستن "چرایی" دارد، با بسیاری از "چگونگیها" کنار میآید.
کاربرد این نظریه در بهزیستی روشن است؛ توانخواه، اگر محدودیت خود را پایان هویت خویش بداند، در معرض یأس، انزوا و ناتوانی آموخته شده قرار میگیرد.
اما اگر بتواند در زندگی خود معنا، نقش و افق آینده پیدا کند، محدودیت دیگر تمام حقیقت او نخواهد بود.
_قرآن، نماز، امام شناسی و فرهنگ ایثار_ میتوانند در ساختن این معنا نقش داشته باشند؛ بشرط آنکه با زبان انسانی، اقناعی و متناسب با تجربه فرد ارائه شوند.
در این صورت، رنج انکار نمیشود، بلکه در افقی گسترده تر فهم می شود؛ افقی که در آن انسان میتواند از رنج خود برای رشد، آگاهی، همدلی و خدمت بهره بگیرد.
*۲.* هوش معنوی.
در کنار هوش شناختی یا IQ و هوش هیجانی یا EQ، مفهوم هوش معنوی یا SQ نیز مطرح شده است.
رابرت ایمونز، هوش معنوی را مرتبط با ظرفیت انسان برای بکارگیری منابع معنوی در حل مسائل، دستیابی به هدف و معنا دادن به زندگی میداند.
دانا زوهر نیز از هوش معنوی بعنوان ظرفیتی برای یکپارچهسازی ابعاد مختلف وجود انسان و یافتن معنای عمیقتر سخن گفته است.
هر چند درباره تعریف، سنجش و جایگاه مستقل هوش معنوی در میان پژوهشگران بحثهایی وجود دارد، اصل مهم این است که انسان برای مواجهه با بحرانها فقط به اطلاعات و مهارتهای فنی نیاز ندارد؛ بلکه به توانایی تفسیر تجربه، حفظ امید.تنظیم ارزشها و یافتن معنا نیز نیازمند است.
نماز یکی از تمرینهای مهم پرورش این ظرفیت باشد؛ لحظهای برای توقف فشارهای روزمره، حضور ذهن، گفتوگو با خداوند، بازتنظیم روانی و اتصال به منبعی فراتر از توان محدود فردی.
نماز، اگر با فهم، انتخاب و تجربه درونی همراه شود، میتواند به فرد کمک کند بحران را تنها از منظر شکست نبیند و در دل دشواری، امکان رشد و بازسازی را نیز جستوجو کند.
*۳.* نظریه تابآوری و مقابله مذهبی.
کنت پارگامنت تابآوری به معنای نداشتن رنج یا آسیبناپذیر بودن نیست؛ بلکه ظرفیت بازگشت، سازگاری و رشد پس از تجربه دشواری است.
فرد تابآور نیز اندوهگین میشود، شکست میخورد و گاه خسته میشود؛ اما در این وضعیتها، امکان بازسازی خود و ادامه مسیر را از دست نمیدهد.
کنت پارگامنت در پژوهشهای خود درباره مقابله دینی، میان مقابله مثبت دینی و مقابله منفی دینی تمایز قائل میشود.
مقابله مثبت دینی میتواند شامل جستوجوی حمایت معنوی، بازسازی مثبت معنای رنج، احساس ارتباط با خدا، دریافت حمایت از جامعه دینی و تلاش برای عمل اخلاقی باشد. در مقابل، برخی برداشتهای منفی، مانند احساس طرد شدگی مطلق، سرزنش خود یا دیگران به نام دین و تفسیر آسیبزا از رنج، ممکن است فشار روانی را افزایش دهد. از این رو، برنامههای معنوی در بهزیستی باید با دقت، دانش و رویکردی حمایت گر طراحی شوند. هدف، تحمیل احساس گناه یا ارائه پاسخهای ساده به رنجهای پیچیده نیست؛ هدف، کمک به فرد برای یافتن منابع امید، معنا و حمایت است.
امام شناسی و آشنایی با الگوهای صبر و ایستادگی، بویژه شخصیتهایی مانند حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) میتواند در ساختن روایت تاب آوری مؤثر باشد؛ روایتی که به فرد میآموزد دشواری، هر چند واقعی و سنگین، همه هویت او را تشکیل نمیدهد.
*۴.* جامعه پذیری، سرمایه اجتماعی و فرهنگ ایثار سلامت روان و اجتماعی انسان تا حد زیادی به کیفیت روابط او با دیگران وابسته است.
انزوا، احساس بیفایدگی و نداشتن نقش اجتماعی، از عوامل تشدید کننده بسیاری از آسیبهاست.
در مقابل، تعلق، مشارکت و تجربه مفید بودن میتواند عزت نفس و امید را افزایش دهد.
فرهنگ ایثار از این منظر، یک سرمایه اجتماعی است.
ایثار به انسان یادآوری میکند زندگی او فقط در تأمین منافع شخصی خلاصه نمیشود.
فردی که به دیگری کمک میکند، در واقع تصویری تازه از خود میسازد؛ تصویری از انسانی مفید، مسئول و اثرگذار.
در سازمان بهزیستی، باید فرصتهایی فراهم شود تا جامعه هدف، نه فقط مخاطب خدمات، بلکه شریک طراحی و اجرای برنامهها باشد.
مددجویان موفق، افراد دارای معلولیت، سالمندان فعال، خانوادههای توانمند و گروههای همیار میتوانند به عنوان مربی، تسهیلگر، مشاور همتا و کنشگر اجتماعی نقشآفرینی کنند.
این رویکرد، از نظر علمی با اصول توانمندسازی، مشارکت اجتماعی و مددکاری مبتنی بر نقاط قوت همخوانی دارد. در رویکرد نقاط قوت، مددکار فقط بر کمبودها و مشکلات تمرکز نمیکند؛ بلکه تواناییها، منابع، تجربهها و ظرفیتهای فرد و جامعه را نیز میبیند.
از متقاضی خدمات تا انسان توانمند، آگاه و مؤمنیکی از اهداف بنیادین طرح قنات، تغییر نگاه به جامعه هدف است. فرد نباید برای همیشه در جایگاه متقاضی خدمات باقی بماند.
خدمات حمایتی لازم هستند، اما مقصد نهایی آنها باید رسیدن به انسانی باشد که از کرامت خود آگاه است، حقوق و مسئولیتهای اجتماعی خود را میشناسد و با محدودیتهایش تعریف نمیشود، برای زندگی خود معنا و هدف دارد، از مهارتهای ارتباطی و اجتماعی برخوردار است، در برابر دشواریها تابآوری بیشتری دارد، میتواند از حمایت دیگران بهره بگیرد و خود نیز حامی دیگران باشد، نسبت خود را با قرآن، نماز، اخلاق و معنویت آگاهانهتر فهم میکند و در جامعه بعنوان انسانی صاحب نقش حضور مییابد.
این هدف، تنها با توصیه اخلاقی محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند برنامهریزی، آموزش مربیان، تولید محتوای مناسب، مناسب سازی فضاهای عبادی، استفاده از فناوریهای دسترسپذیر، مشارکت خانوادهها، ارزیابی علمی و توجه به تفاوتهای فردی است.
_توانبخشی معنوی باید انتخاب محور، کرامت مدار، غیر تحمیلی، علمی و متناسب با شرایط هر فرد باشد._ نباید از معنویت برای نادیده گرفتن مشکلات مادی یا جایگزینکردن خدمات تخصصی استفاده کرد.
_معنویت زمانی توانبخش است که در کنار درمان، حمایت اجتماعی، اشتغال، آموزش، هنر و دسترسی، به انسان امکان دهد زندگی خود را یکپارچهتر و معنادارتر تجربه کند._برای عملیاتیشدن مدل قنات، میتوان چند مسیر را دنبال کرد.
*۱.* تولید محتوای ساده و کاربردی مفاهیم قرآن، نماز، امامشناسی و ایثار باید در قالب داستان، گفتوگو، نمایش، هنر، کتابهای صوتی، محتوای تصویری و آموزشهای کوتاه ارائه شوند؛ بگونهای که برای کودکان، نوجوانان، افراد دارای معلولیت، سالمندان، و خانواده ها قابل فهم و دسترس پذیر باشند.
*۲.* آموزش مربیان و کارکنان بهزیستی باید با مبانی سلامت معنوی، گفتوگوی همدلانه، سواد معنوی، مقابله مثبت دینی و مرزهای مداخله معنوی آشنا شوند.
معنویت در بهزیستی باید بخشی از فرهنگ سازمانی باشد، نه اقدامی مناسبتی و مقطعی.
*۳.* پیوند نماز با زندگی واقعی. برگزاری نماز باید با آموزش چرایی نماز، تجربه آرامش، مشارکت اجتماعی، رعایت دسترسپذیری و توجه به شرایط جسمی و روانی افراد همراه باشد. نمازخانه مناسب، دسترسی فیزیکی، آموزش متناسب و فضای محترمانه، بخشی از این مسیر است.
*۴.* شکلدهی گروههای همیار و ایثارگر.
افراد تحت پوشش میتوانند در گروههای همیار، فعالیتهای داوطلبانه، حمایت از همتایان و برنامههای اجتماعی مشارکت کنند.
این کار، احساس مفیدبودن و تعلق را تقویت میکند.
*۵.* پیوند معنویت با هنر نیز میتواند پلی میان تجربه درونی و بیان اجتماعی باشد.
نقاشی، موسیقی، تئاتر، شعر، روایتگری و صنایعدستی، امکان میدهند افراد مفاهیم ایمان، رنج، امید و ایثار را به شیوهای خلاقانه بیان کنند.
*۶.* ارزیابی علمی و اخلاقی موفقیت. برنامه قنات باید تنها با تعداد جلسات یا برنامههای برگزار شده سنجیده نشود؛ بلکه شاخصهایی مانند افزایش امید، احساس تعلق، مشارکت اجتماعی، رضایت از زندگی، کاهش انزوا، بهبود کیفیت روابط و افزایش خود کارآمدی نیز مورد توجه قرار گیرد.
ماحصل کلام اینکه، قنات جریان زندگی از عمق معنا تا سطح عمل است. توانبخشی زمانی کامل میشود که انسان از درون توانمند شود.
تأمین ویلچر، دارو، مسکن، شغل، آموزش و حمایت اقتصادی، بخشهای ضروری توانبخشی هستند.
اما انسان فقط بدن، درآمد یا موقعیت اجتماعی نیست؛ او موجودی معناجو، رابطهمند و اخلاقی است و برای زیستن پایدار، به امید، کرامت، تعلق و افق معنوی نیاز دارد.
اگر بهترین خدمات مادی را در اختیار فرد قرار دهیم، اما او خود را بیارزش، منزوی و بی هدف بداند، همچنان بخشی از ناتوانی پابرجا خواهد ماند. توانبخشی معنوی میکوشد این بخش پنهان اما بنیادین را مورد توجه قرار دهد.
_طرح "قنات" میخواهد، قرآن را به کرامت انسانی، نماز را به نظم و آرامش، امام شناسی را به الگوی تابآوری و فرهنگ ایثار را به مشارکت اجتماعی پیوند بزند._
این طرح، تلاشی است برای آنکه معنویت از اعماق باورها به سطح رفتارها، روابط و سیاستهای توانبخشی جاری شود. در این نگاه، قرآن سرچشمه معناست، نماز مسیر اتصال است، امام شناسی الگوی حرکت است و ایثار جریان اجتماعی حیات.
_"قنات" زمانی در بهزیستی جاری میشود که فرد تحت پوشش، تنها دریافت کننده حمایت نباشد؛ بلکه انسانی باشد که کرامت خود را میشناسد، معنای زندگی را جستوجو میکند، با امید و ایمان حرکت میکند و میتواند در آبادانی زندگی دیگران نیز سهم داشته باشد._
توانبخشی مادی، بستر زندگی را فراهم میکند؛ توانبخشی اجتماعی و هنری، امکان حضور و شکوفایی را میسازد؛ اما توانبخشی معنوی به زندگی معنا، عزت و جهت میدهد.
*این همان "قنات"ی است که باید از عمق ایمان و معرفت به سطح بهزیستن انسان جاری شود.*
نظر شما